محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5381
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كار در مىگذرى و به وسيلهء عفو تفضل مىكنى . » عبد الله بن مصعب گويد كه رشيد به دو گفته بود : « دربارهء كسانى كه عيب عثمان گفتند چه مىگويى ؟ » گويد : گفتم : « اى امير مؤمنان ، كسانى عيب او گفتند و كسانى با وى بودند ، آنها كه عيب وى گفتند پراكنده شدند ، اقسام فرقه ها شدند و اهل بدعتها و اقسام خوارج ، اما كسانى كه با وى بودند تا اين روزگار اهل جماعت بودهاند . » گويد : رشيد به من گفت : « حاجت ندارم كه پس از اين در اين باره پرسش كنم . » عبد الله گويد : و نيز از منزلت ابو بكر و عمر به نزد پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم پرسيد . گفتمش : « منزلت آنها در زندگانى وى همانند منزلتى بود كه در مرگ بنزد وى داشتند . » گفت : « آنچه را نياز داشتم كفايت كردى . » راوى گويد : سلام يا رشيد خادم كه از جملهء خدمهء خاص بود در مرزها و شامات عهده دار املاك رشيد شد و نامه ها دربارهء نيك رفتارى و وقار وى و ستايش مردم از او مكرر آمد ، رشيد بگفت : « تا او را تقدم دهند و با وى نيكى كنند و املاك جزيره و مصر را كه مىخواست به دو پيوسته شود ، به دو پيوسته كنند . » گويد : خادم بيامد و به نزد رشيد وارد شد ، وى به كار خوردن گلابىاى بود كه از بلخ براى وى آورده بودند كه آن را پوست مىكند و مىخورد به دو گفت : « اى فلان ، اخبارى كه از تو به نزد مولايت مىرسد سخت نيكو است و به نزد وى منزلت دلخواه دارى . گفتم فلان و بهمانت دهند و ترا به فلان و به همان گماشتم ، حاجت خويش را بخواه . » گويد : پس او سخن كرد و از حسن رفتار خويش ياد كرد و گفت : « به خدا